حافظ غم دل با که بگويم که در اين دور...جز جام نشايد که بود محرم رازم

Moshiri6.jpg 

شبی آرام چون دریای بی جنبش

سکوت ساکت سنگین سرد شب

مرا در قعر این گرداب بی پایاب می گیرد

دوچشم خسته ام را خواب می گیرد

62.gif

من اما دیگر از هر خواب بیزارم

من امشب باز بیدارم

.

به چشمم نقش می بندد

زمانی دور همچون هاله ابهام ناپیدا

در آن رویا

به چشم خویش دیدم کودکی آسوده در بستر

منم آن کودک آرام

تهی دل از غم ایام....

Alizadeh_22.jpg

من اما حال باز بیدارم

ولیکن از غم ایام بیزارم....

غم آن ساز که ناکوک بود

غم استاد بی مردم

غم تنبور

غم بربط

غم آن حنجره پاک

که نگشت آلوده

به افکار دژم ....

و نگفت حرفی جز شعر...

غم آن شعر

87.jpg

غم آن شعر که بی نیما بود

غم آن ایام "امید"ی

غم آن" کاشان "ی

غم" احمد "

غم آن شاعر کوچه تنهایی

که آموخت رسم وفا از غم

غم "پروین"

غم" سیمین"

غم آن شاعر که از سیلی دشمن سرود:

"دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم"

fmpcal25.jpg

 

غم آن شعر

غم شعری پر از ایرانشهر

غم شهری که کاوه کم داشت

غم کاوه که مردم نداشت

غم مغز" مردم"

غم ضعف" مردم"

غم آن مامی که غمناک فریدون می بود

غم اردویسور آناهیتا

که نیک است او

که پاک است او

که در نفرت زخوی اژدهاک است او

غم آن شعر که در عشق بسوخت

غم خط سوم

غم منصور

غم عطار که چقدرم نزدیک با او

"نه در مسجد گذارندم که رند است...نه در میخانه کاین خمار خواب است

ورای مسجد و میخانه راهیست...بجویید ای عزیزان کاین کدامست

برو عطار کاو خود می شناسد...که سرور کیست سرگردان کدامست"

غم آن رند که یک آن نشاید بی او

غم آن کوچه که در آن می زید

"دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است...گو بیا خوش که هنوزش نفسی می آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست...اینقدر هست که بانگ جرسی می آید"

غم آن پیر پارسا

که نبودش میسر بر سر آتش که نجوشد

 20070826090809010.jpg

 

غم یک فرصت عاشق شدن

غم از دست دادن تو

غم کم بودن من

 

....

همه را خواهم خورد

همه را

خواهم خورد

همه

را

خواهم خورد

غم نان اگر بگذارد...

GetUserPic.asp?uid=ACA832C339564ACC80E85EA47A640292&alid=130358&pid=5284941&size=3

/ 10 نظر / 80 بازدید
زیبا

سلام عزیز. میای واسه هم لینک بذاریم؟

بیات

سلام ممنون از لطفت! اینجا را ببین و اگه خواستی و دوستانت هم خواستند ثبت نام کن http://nazlou.blogfa.com

بارسين

رادين يعنی آزاده .اسم خودم هم آزاده است .

نيروانا يزدانی

متاسفم که در راه خواندن طنزهای دلنشين گذرت به غار من افتاد و ته دلت خالی شد ... من اون غزل عطار را بی حد و اندازه دوست دارم... ممنونم که مکتوبش کردی ... يادگاری خوشی بود آقای طنز نويس ...

نيروانا يزدانی

کم پيداييد... البته خوبه که به من سر نمی زنی ... محض دل نازنين شما من هم دعوتی نمی کنم مبادا دوباره خالی شود...

نيروانا يزدانی

چگونه است که تو از عطار همان هايی را انتخاب می کنی که همدم روز و شب های منند؟ روزی هزار بار با خودم می گويم آتش عشق تو در جان خوشتر است ... آن وقت مي آيم و می بينم که تو ورد مرا مکتوب کرده ای ... رد پايت بر غارم دل انگيز بود و زنده کرد خاطره خوانش هميشه ی عطار را ... خاطر حزينت خوش باد ...

نيروانا يزدانی

عطار نويس نيستی فقط ... تو خوب می دانی کدام را بايد بنويسی و چگونه و کی ... برای همين درک عميق توست که من هميشه چشم به راه آمدنت هستم ... دير و زودش مهم نيست ... مهم آمدن توست ...با هديه ای تازه ...